امیرمحمود جون بابا

اولین شغل مورد نظر امیرمحمود جون بابا

1393/9/19 10:30
نویسنده : بابائی
803 بازدید
اشتراک گذاری

من مدرسه می خوام ...

چند روز پیش روی میز تحریرم نشسته بودم که امیر محمود میاد و من اونو روی میز می شونمش و  مشغول مطالعه می شم اونم با کتابی که روی میزه بازی می کنه برای کاری از اتاق خارج می شم وقتی که بر می گردم امیر محمود سر جای باباش نشسته و داره مطالعه می کنه گفتم بابائی زحمت بکش برو پیش مادرت بازی کن جواب می ده تو برو بازی کن من می خوام درس بخونم دکتر بشم .

( واقعاً نه من و نه مادرش تا حالا در مورد دکتر شدنش صحبت نکردیم همین بیشتر جای تعجب داشت )

آخرش نگذاشت که سر جامون بشینیم اینم از وضعیت ما چه کنم می خواد درس بخونه 

راستی یادم رفت بگم امیر محمود از یک سال پیش که تازه حرف زدن رو شرع کرده بود هر وقت از کنار مدرسه ای رد می شدیم شروع به لجبازی می کرد که برم مدرسه اینقدر خوب مدرسه ها رو می شناخت که بلا استثنا همه رو خوب تشخیص می داد که اینجا مدرسه ست  ما هم تا مدرسه ای رو می دیدیم سعی می کردیم که حواسشو پرت کنم که لج نکنه که در بیشتر مواقع موفق نبودیم .

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)