ماجراهای جنگل ( Jungle Beat) - قسمت لاکپشت
یه شب من و خانم هر کدوم مشغول کارهای خودمون بودیم و امیر محمود جون بابا هم اونطرف مشغول نگاه کردن تلویزیون بود که یهو دیدیم که صدای قهقهه و ریسه رفتن امیر محمود می یاد رفتیم دیدیم که امیر محمود این کارتون رو داره از تلویزیون نگاه می کنه و با هر حرکت لاک پشته می خنده ما هم نشستیم کارتونه رو نگاه کردیم و لذت بردیم اینقدر این کارتونه رو دوست داشت و لذت برد که فرداش گفت بابائی لاک پشت نداره که من بر آن شدم تا این کارتون رو پیدا کنم و وقتی که این قسمت رو دانلود کردم امیر محمود از دیدن این کارتون لذت می بره و کلی می خنده . توضیحات در مورد این کارتون در لینک زیر : کارتون ماجراهای جنگل Jungle Beat ...
عدد مورد علاقه
امیر محمود علاقه خاصی به آکواریوم ماهیها داره تا من میرم به اونا غذا بدم امیر محمود هم می یاد میگه بابائی من پنج تا غذا بدم پنج تا پنج تا اینقدر میگه تا بهش غذا های گرانول شده رو بهش می دم میگم بشمار می شماره و عددش رو بهم میگه و بعد برای ماهیها می ریزه ماهیها هم دیگه شرطی شدن هر وقت امیر محمود نزدیک اکواریوم میشه اونا بالا و پائین می پرن امیر محمود رو صدا می زنن ! خلاصه هر چی رو که دوست داره ازش 5 تا بیشتر نمی خواد عدد مورد علاقه امیر محمود جون بابا فقط پنجه پنج !! ...
دایناسور
دیروز که تلویزیون رو روشن کردم کارتون دایناسورها داشت من که فکر می کردم شناختی نداشته باشه گفتم بابائی برو بشین سوسمارها رو نگاه کن چقدر قشنگن . امیر محمود جون بابا گفت سوسمار نیست دایناسوره اونی که ما داریم سوسماره . من که حسابی تعجب کرده با خودم گفتم ببین یه وجبی چطور اشتباه مارو اصلاح می کنه !! دیگه بزرگ شده . ماشاله گل پسر بابا ! ...
اخلاق بد
آشنائی با اشکال هندسی
روی اشکال بالا کلیک نمائید امروز من و امیر محمود اشکال را با هم کار کردیم که امیر محمود همه شکلها از دایره و مربع و مستطیل رو بخوبی یاد گرفت واسه مادرش می گفت فقط تلفظ مستطیل براش کمی سخت بود . شیوه آموزشم که موثره به این صورت بوده : بابائی : این شکل چیه ؟ امیر محمود : مثلث - مربع - دایره بابائی : مثل امیر محمود : خورشید - سیب - پرتقال ... ...
اشکال نداره
ديروز داشتيم مي رفتيم بيرون که امير محمود مثل هميشه کمي که راه رفت دو تا پاهاي منو چسبيد که بابائي منو بغل کن من هم امير محمود جون رو بغل کردم بعد که تو بغل من بود کفشش رو نگاه کردم وازش پرسيدم که بابائي اين که پاته چيه ؟ گفت بابائي کفش گفتم ؟ بابائي با کفش چکار مي کنن؟ گفت : شوت مي کنن گفتم بابافقط شوت مي کنن راه نمي رن کمي صبر کرد بعد يکي از تيکه کلاماشو براي جواب تحويل من داد که بابائي اشکال نداره من براي اين يک جمله آمادگي و جوابي نداشتم و دیگه نتونستم بحث آموزشیمو پیش ببرم . از دست این پسر ! چطور آدمو آچمز می کنه ! کاملاًخلع سلاح شدم . ( دو تيکه کلام داره يکي اشکال نداره و ديگري مگه چي ميشه ؟ ) ...
نقاشی با اعداد انگلیسی
با اعداد 0 تا 9 شکل های مختلف نقاشی می کنیم. ابتدا اعداد رو به انگلیسی بنویسید. حالا عدد یک رو می تونید یک کفشدوزک بکشید. عدد دو رو می تونید یک کرم خاکی بکشید. عدد سه رو می تونید یک پروانه خوشگل بکشید. عدد چهار رو می تونید یک خانه, ماشین, موش و هر چی که دوست دارید بکشید. عدد پنج رو می تونید یک صندوق پستی بکشید. عدد شش رو می تونید یک خروس در حال قوقولی قوقو بکشید. عدد هفت رو می تونید یک درخت پاییزی بکشید. عدد هشت رو می تونید یک خرگوش تپل بکشید. عدد نه رو می تونید یک گل زیبا و بهاری بکشید. عدد صفر رو می تونید یک خورشید تابان بکشید ...
هم بازي پارسا
چند روز پيش که پارسا وقتي داشت با امير محمود خداحافظي مي کرد از مادرش قول گرفت که يه روز امير محمود هم بياد خونمون . ديروز عمه زينب از امير محمود جون خواست بريم خونشون تا با پارسا جون بازي کنند وقتي راه افتاديم که باهم بريم خونه عمه جون امير محمود طبق عادت سابق وقتي تو ماشين مي شينه خوابش برد (يک نکته جالب رو هم داخل پرانتز بگم که عمه زينب تعريف مي کرد مي گفت که پارسا جون هم سن امير محمود که بود شبها خوابش نمي برد مجبور بودند پارسا را شبها با ماشين بچرخونن تا خوابش بگيره که واقعاً براي من جالب بود بنده خداها مجبور بودند که فردا سر کار بروند ولي ساعت 12 ،1 شب طي عادت کوچولوشان بچه رو با ماشين دور بدهند تا بخوابه تازه بقول خودشان بعضي ...

