دتکر ( دکتر )

ديروز وسط تابستون سرما خورده بودم حسابي آبريزش بيني هم داشتم اونم تو ماه رمضان داشت آب تنم خشک مي شد ديگه از دستمال چيکه چيکه آب مي چکيد امير محمود جون اومد پيشم که بريم بازي کنم من بهش گفتم که بابائي مريضم نمي تونم . امير هم توپشو انداخت زمين که بريم دتکر گفتم کجا بريم ؟ گفت دتکر ميگه دهنتو بازکن ! فداي پسر شيرين زبونم بشم چه حافظه اي داره چه خوب دکترو يادشه !!
ما که بچه بوديم از دکتر و آمپول مي ترسيديم هر وقت هم که مي خواستن ما رو بترسونن مي گفتم مي برمت دکتر آمپول بزنه ولي اين بچه ها چه خوب مي فهمن که آدم وقتي مريض مي شه بايد بره دکتر قربون پسر باهوشم برم که بااين شيرين زبوني حالمو خوب مي کنه ، دکترِبابا شماين تازه شفا هم مدين !

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

دتکر ( دکتر )
