امیرمحمود جون بابا

معجزه تجربه

1393/6/1 10:17
نویسنده : بابائی
211 بازدید
اشتراک گذاری

картинки

ديروز خانمي که داشت کمد و مرتب مي کرد امير محمود هم چشمش افتاد به شيشه کو چک عطر کلي گريه وزاري کرد تا مادرش اونو داد بازي کنه حس کنجکاوي پسرم گل کرده بود مادرش سرش رو هم براش باز کرد عطر رو به لباسش زد و بعد گفت که بو کنه اونم از بوي اون خوشش اومده بود کلي بازي کرد همه جا رو بوي عطر گرفته بود با دستاش با غلطکش بازي مي کرد من هر کاري کردم نتونستم از دستش بگيرم رفتم تو اتاق ديگه به کارم برسم بعد از مدتي صداش در اومد  مي دويد اين طرف مي دوئيد اون طرف من که رفتم ببينم چي شده اونو گرفتم گفتم بابائي چته ؟ چي شده ؟ دستش رو به چشمش مي ماليد داد مي زد که کور کردم تازه فهميده بودم چي شد دستاشو که عطري بود به چشمش ماليده بود عطر هم که الکل داشت چشمشد اذيت مي کرد گرفتم بردمش تو حمام چشماشو خوب شستم گذاشتم حسابي واسه خودش آب بازي کنه ديگه گريه نمي کرد  روز بعد که من رفتم سر کمد تا کتاب بر دارم امير جون هم اومد کنار من چيزي رو با دستش بهم نشون مي داد که اون بده اون بده . من که نفهميدم فکر کردم بازم عطر رو مي خواد تا گفتم بابا عطر مي خواي ديدم که امير محمود چشمشو با دستش فشار مي ده ومي گه کور کردم کور کردم بعد هم فرار کرد و رفت من که آخرش نفهميدم امير محمودم واقعاً  چي مي خواست فقط فهميدم که عطر نمي خواست اينم معجزه تجربه است . 
نکته اخلاقي : تجربه هم  مولفه بسيار مهمي در فرايند  تربيت کودک است فقط چه خوب مي بود ما انسانها از تجربه ديگران هم بيشتر استفاده مي کرديم و نمي خواستيم همه چيز رو خودمان تجربه کنيم چه کنيم که اين هم از خصوصيات آدميزاد است کاريش هم نميشه کرد!!

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)