امیرمحمود جون بابا

دريا

1393/6/15 12:54
نویسنده : بابائی
157 بازدید
اشتراک گذاری

                 

چند وقت پيش با مادر جون اينها رفتيم سي سنگان ناهار را تو جنگل خورديم بجز کثيفي جنگل محيط آرم و قشنگي بود کلي عکس گرفتيم  و لذت برديم توپ بازي کرديم واقعاً که منطقه قشنگي بود يک طرف دريا يک طرف جنگل با کمتر از بيست متر فاصله از جنگل تا دريا چه خلقتي چه چشم نواز!!! بعد از ناهار رفتيم دريا امير محمود هم طبق عادت که وقتي دريا رامي بينه سر از پا نمي شناسه بطرف دريا مي دويد ما هم بدنبال اون تا به دريا رسيديم رفت تو آب هي ملق ميزد و بازي مي کرد و لذت مي برد  کلي آب مي پاشيد طرف ما من و مادر جون همه لباسامون خيس شده بود امير هم هي مي نشست توي اب شن هاي ان را به سمت ما پرت مي کرد همه سر و پاي ما پر از شن شده بود خانمي هم بيرون از آب کلي به ما مي خنديد موج که ميزد سرش مي رفت تو آب و در مي آرورد .
در يک اتقاق که موج مي آمد امير محمود سرش به پاي مادر جون گير کرده بود داشت خفه مي شد که من نجات دادم راضي نمي شد از آب خارج بشيم من هم سعي کردم نزديک خودم نگه دارم و بازي کنه يه غفلت کردم سرم رو طرف ديگر کردم وقتي برگردوندم ديدم نيست يه دو سه دقيقه اي نديدمش يهو يه لنگه پا رو ديدم که از اب بيرون امده بود گرفتم کشيدم بالا ديدم که وروجک باباهه تا گذاشتمش زمين در حالي که از دهنش اب مي ريخت بيرون ابروهاشم بالا گرفته بود مي گفت که آآب خوردم ! !  آآب خوردم !! مي خنديد با کلي گريه وزاري اونو از آب در اورديم سفر خوبي بود امير محمود که کلي لذت برد .

             

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)