امیرمحمود جون بابا

شعر کودکان

1393/3/20 19:03
نویسنده : بابائی
298 بازدید
اشتراک گذاری

اینم چند تا شعر نوستالژیک که من با هر کدوم کلی خاطره دارم

 

بارون میاد جرجر
رو گنبد و رومنبر
لکلک پیر خسته
بالای منار نشسته

(( _ لکلک ناز قندی
یه چیزی بگم نخندی:
تو این هوای تاریک
دالون تنگ و باریک
وقتی که می پریدی
تو زهره رو ندیدی؟))

(( _ عجب بلایی بچه
از کجا میایی بچه ؟
نمی بینی خوابه جوجه م
حالش خرابه جوجه م
از بس که خورده غوره
تب داره مثل کوره؟
تو این بارون شرشر
هوا سیا ، زمین تر
تو ابر پاره پاره
زهره چیکار داره؟
زهره خانم خوابیده
هیچکی اونو ندیده...))
............
 
جوجه جوجه طلا يي
نوكت سرخ و حنا يي
تخم خود راشكستي
چجوري بيرون جستي
گفتا جايم تنگ بود
ديوارش از سنگ بود
نه پنجره نه در داشت
نه كس ز من خبر داشت
دادم به خود يك تكان
مثل رستم پهلوان
تخم خود را شكستم
اينجوري بيرون جستمن
 
توپ سفیدم قشنگی و نازی
حالا من میخوام برم به بازی 
بازی چه خوبه با بچه های خوب
بازی میکنم با یه دونه توپ
چون پرت میکنم توپ سفیدم را
از جا میپره میره تو هوا
قل قل میخوره تو زمین ورزش
یک ودو سه و چارو پنج و شش 
یک و دو و سه و چارو پنج و شش
 
چشم چشم دو ابرو
دماغ و دهن يه گردو

گوش گوش دو تا گوش
موهاش نشه فراموش

دست دست دو تا پا
انگشتها، جورابها

ببين چقدر قشنگه
حيف كه بدونه رنگه

ببين چقدر قشنگه
حيف كه بدونه رنگه
 
زمستونه زمستونه
وقت تگرگ و بارونه
هوا شده خیلی سرد
روی زمین پر از برف
بخاری های روشن
دلم میخواد دوباره
برم به کودکستان
مامان میگه عزیزم 
بپوش تو شال و کلاه
 
حیوونها خیلی هستن
وحشی و اهلی هستن
گوسفند و میش و بره
می چرخند توی دره
اسب و شتر تو صحرا 
بار میبرن به هر جا
سگم خونه که شیره
گربه هم که موش می گیره
 
باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه

يادم آمد روز باران
گردش يك روز ديرين
خوب و شيرين
توي جنگلهاي گيلان

با دو پاي كودكانه
مي دويدم همچو آهو
مي پريدم
از سر جو

شاد و خرم
يك دو سه گنجشگ پر گو
مي پرند از پشت هم
اينسو و آنسو

باز باران با ترانه
با گوهرهاي فراوان
مي خورد بر بام خانه
مي خورد بر شيشه و در مشت و سيلي
آسمان امروز ديگر نيست نيلي
 
توپ سفیدم

قشنگیو و نازی

حالا من می خوام

برم به بازی

بازی چه خوبه

با بچه های خوب

بازی میکنیم

با یه دونه توپ

چون پرت میکنم

توپ سفیدم را

از جا میپره 

میره تو هوا

قل قل می خوره

تو زمین ورزش

یکو دو وسه و

چهارو پنج و شش
 
مادربزرگ مهربون

وقتي مياد خونمون

بوسه مي‌دم به روي او

دست مي‌كشم به روي او

به چين لپِ تپلش

به روي دستمال گلش

سر مي زارم رو دامنش

بوي گلابه پيرهنش

پر شده جيبش شكلات

نخودچي و نقل و نبات

اومده پيشم بمونه

قصه شيرين مي‌دونه
 
زنبور زرد و قرمز

هي مي‌كنه وز و وز

دنبال گل ميگرده

يك گل ناز و قرمز

يواش مياد كنارم

مي‌شينه روي دستم

شايد خيال مي‌كنه

من گل و غنچه هستم

واي واي واي ، چكار كرد؟

مامان ميگه بوست كرد

پس چرا جاي بوسش

اينهمه ميكنه درد ؟
 
سماور آب جوش

قل مي خوره با خروش

بدو بدو كه سر رفت

آباش همه هدر رفت

مامان ميريزه برام چايي

تو فنجون طلايي

مامان ميگه نخور قند

من ميكنم اطاعت
 
بارون مياد جرجر
گم شده را بندر
ساحل شب چه دوره
آبش سياه و شوره

اي خدا كشتي بفرست
آتيش بهشتي بفرست
جاده ي كهكشون كو؟
زهره ي آسمون كو؟

چراغ زهره سرده
تو سياهيا مي گرده
اي خدا روشنش كن
فانوس راه منش كن
گم شده راه بندر
بارون مياد جرجر
 
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده

تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده

بابام رفته توی بازار اونو خریده

عروسک من ،چشم هاتو وا کن

وقتی که شب شد ،اونوقت لا لا کن

لا لا ، لا لا ،لا لالا لا ،لالا، لالایی
 
پیشی پیشی جونم تو بازیگوشی
اینو خوب میدونم دشمن موشی
تا یه موش میبینی تیز میشه گوشات
زود اونو میگیری زیر دندونات
بارون میاد شر شر من خیس آبم
کمتر بکن خر خر بذار بخوابم
کمتر بکن خر خر بذار بخوابم
 
 
با صورتي مهربون
نشسته روي ايوون

از گل ياس و پونه
پدر بزرگ ميخونه

مي گه براي زري
قصه ديو و پري

قصه سنجاب و ماه
قورباغه توي چاه

حرفاش هميشه حرفه
موهاش برنگ برفه

با اون لباي خندون
دوستش دارم فراوون
 
پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)