امیرمحمود جون بابا

خواب

1393/3/21 15:23
نویسنده : بابائی
183 بازدید
اشتراک گذاری

ani41.gifیه روز صبح آقا امیر محمود از خواب پرید ماهم داشتیم صبحانه می خوردیم پرید بغل من با صدائی که می لرزید می گفت "خواب بودم ترسیدم "با دستاش هم توضیح می داد که "خانومه خانومه خواب بودم ترسیدَمـا "

ما که نفهمیدیم .هر چی هم می پرسیدیم همون جمله رو تکرار می کرد و با دستاش توضیح می داد.

همین دیروز هم موقعی که خانمی با مادر جونی به دفتر وکالتش تو گلوگاه می رفت گلم تو ماشین خیلی جدی می گه خواب بودم ترسیدم این جمله رو چند بار تکرار کرد تا اینکه مادر جون نگران شد وجائی واستادن دصقه دادن بعد حرکت کردن .

ما که آخرش نفهمیدیم چی شد .متفکر

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)