تو حق نداری
امروز امیر محمود مشغول تلویزیون نگاه کردن بود که شبکه نسیم بود که برنامه عروسکی که شخصیتهاش ریش و سبیل بزرگی داشتند مثلاً ما قبل تاریخ بودند در حال پخش بود که امیر محمود اومد پیش من گفت من می ترسم من هم گفتم بابائی تو که نباید بترسی و مرد که نمی ترسه با اون چشمای خیسش داشت منو نگاه می کرد که دیدم لباش داره پشت و رو می شه و یه قطره اشک ریخت و گفت : تو حق نداری منو حرف بزنی من و خانمی با تعجب به امیر محمود نگاه کردیم و بغلش کردم که این سوء تفاهم تموم بشه ولی جالبه تو حق نداری !! یعنی با من بود با من نبود

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

تو حق نداری 
