امیرمحمود جون بابا

تفنگ دارم

1394/4/9 18:38
نویسنده : بابائی
379 بازدید
اشتراک گذاری


چند وقته امير محمود موقع کار مياد اذيت  مي کنه خیلی که اذیت می کنه من هم بهش ميگم بابائي وايستا تا بخورمت داد مي زنه تند تند فرار مي کنه مثل اينکه يه آهو از دست شير فرار کنه ترس حسابي تو صداش پيداست حتي بعضي وقتها از اين يک جمله من تو فرار گريه هم مي کنه (البته خودش هم مي دونه بازيه بعد مياد تو بغلم ) ولي منظورم از نوشتن اين خاطره بيشتر بر مي گرده به حرکت جديدي که انجام مي ده اونم اينه وقتي که فرار مي کنه و من مي گيرمش ميگه : من گاوم شاخت مي زنم  من هم بهش گفتم پس شاخت کو ، بابا دو دستش رو سرش مي زاره و دنبالم مي کنه البته همش هم اين نيست جديداً بعضي وقتها مي ره تفگش رو مي گيره مي گه :  من تفنگ دارم مي کشمت 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)