امیرمحمود جون بابا

نخود و کشمش

امیر محمود نخود و کشمش خیلی دوست داره ،دوست داره کمه عاشقشه عزیز جون برای آقا امیر محمود یه مقداری نخود و کشمش ریخت امیر محمود مشغول خوردن شد تا یه دفعه برگشت گفت از اینها ندارم عزیز گفت چی نداری مشت دستش رو باز و بسته می کرد همزمان سرش رو هم تکون می داد یعنی اینکه بیا عزیز که به امیر محمود نزدیک شد اشاره کرد به نخود و کشمش ها و گفت خونه از اینها ندارم عزیز جون که تازه فهمیده بود منظورش چیه نخود کشمیش باقی مانده رو درش رو بست و تحویل امیر محمود داد امان از دست این بچه ها ببین چه جوری ابرو ریزی می کنه  ...
21 بهمن 1393

دهه فجربرفجرافرینان مبارک باد

دانلود آلبوم کامل ترانه های کودکانه برای دهه فجر  در ادامه مطلب   آلبوم کامل ترانه های کودکانه برای دهه فجر                                                         یا یه راه ساده تر،روی هر عکسی کلیک کنید  و سرود مورد نظر رو دانلود کنید! ...
18 بهمن 1393

لباس مرد عنکبوتی

دیروز به تنهائی یه سری به عزیزجون زدم خواهرام بازار بودن من که رسیدم اونا تازه اومده بودن بالاخره یه لباس مرد عنکبوتی اندازه امیر محمود خریده بودند تا من زنگ زدم و به امیر محمود گفتم حسابی ذوق کرده بود  گفت: کلاه هم داره گفتم : اره بابا اونم گفت : بابائی وایسا تا من هم بیام گفتم بابا خودم برات میارم گوشی رو بدون خداحافظی ول کرده بود بره به مادرش بگه !!! ...
17 بهمن 1393

دانلود هادی و هدی

امیر محمود که عاشق شعر تیترازه شه از حفظ می خونه و لذت می بره عروسکا!عروسکا! کجایین؟ مادر بزرگ هادی... هدی بیایین... بیایین عروسک های خوبیم - از نخ و میخ و چوبیم عروسک های خوبیم - از نخ و میخ و چوبیم پدر کجاست ؟ همین جاست مادر کجاست ؟ من اینجام عروسکای نازیم . قصه رو ما می سازیم عروسکای نازیم . قصه رو ما می سازیم بیایین بیایین – سلام سلام راستی خودمم آق بابام عروسکای قصه ایم  - نونو پنیر و پسته ایم عروسکای قصه ایم  - نونو پنیر و پسته ایم   دانلود آهنگ هادی هدی با لینک مستقیم   دانلــــــــــــود قسمتهای دیگه این برنام...
11 بهمن 1393

اراده

آنها که حال حرکت و کوشش ندارند، حرف برای گفتن بسیار دارند و می گویند این بزرگان استثنا بودند ! اگر این بزرگان نیز چنین می اندیشیدند هرگز استثنایی نمی شدند... برای نتوانستن همیشه توجیهاتی هست... انسان های بزرگ برای توانستن انگیزه ایجاد می کنند اما آدم های تنبل بسوی مرگ پیش می روند... (دکتر ابراهیم میثاق) ...
11 بهمن 1393

قائم موشک بازی جالب

چند روز پیش من و امیر محمود با هم رفتیم خونه عزیز جون ، نازنین هم اونجا بود  قائم موشک رو هر دو دوست دارن نازنین چشم می ذاشت امیر محمود رفت تو اتاق قائم شد نازنین هم رفت امیر محمود رو پیدا کنه وقتی که پیدا می کرد نوبت امیر محمود بود که چشم بذاره نازنین می رفت همون جایی که امیر محمود قائم شده بود قائم می شد امیر محمود هم بی معطلی می رفت همون جا پیداش می کرد نوبت امیر محمود هم که می شد بازم می رفت همون جا قائم می شد این قضیه نیم ساعت ادامه داشت خیلی جالب بود که هر دفعه اونا با کلی لذت دنبال هم می گشتن اونم تو جای مشخص همیشگی نمی دنم چه لذتی براشون داشت ولی کلی می خندیدند ما که نفهمیدیم ! ...
11 بهمن 1393