امیرمحمود جون بابا

امیر محمود جون بابا

اینم یه عکس جدید از عزیز دل بابا اینم بگم : جدیداً امیر محمود می یاد پیش من و با انگست اشاره به من اشاره می کنه و میگه : تو عزیز دل من هستی  منم که حسابی ذوق می کنم چشای مادرش دیدن داره !!! ...
19 آذر 1393

تنها شوم ...

اگر تنهاترین تنها شوم باز هم خدا هست ... گفتم : خدایا دلگیرم از همه.. گفت ...حتی از من؟ گفتم : خدایا دلم را ربودند.. . گفت...پیش از من؟ گفتم : خدایا چقدر دوری؟... گفت ...   تو یا من؟ گفتم :  خدایا تنهاترینم...     گفت...    پس من؟ گفتم : خدایا کمک خواستم..گفت... از غیر من؟ گفتم : خدایا دوستت دارم.. گفت ...بیش از من؟ ...
19 آذر 1393

اولین شغل مورد نظر امیرمحمود جون بابا

من مدرسه می خوام ... چند روز پیش روی میز تحریرم نشسته بودم که امیر محمود میاد و من اونو روی میز می شونمش و  مشغول مطالعه می شم اونم با کتابی که روی میزه بازی می کنه برای کاری از اتاق خارج می شم وقتی که بر می گردم امیر محمود سر جای باباش نشسته و داره مطالعه می کنه گفتم بابائی زحمت بکش برو پیش مادرت بازی کن جواب می ده تو برو بازی کن من می خوام درس بخونم دکتر بشم . ( واقعاً نه من و نه مادرش تا حالا در مورد دکتر شدنش صحبت نکردیم همین بیشتر جای تعجب داشت ) آخرش نگذاشت که سر جامون بشینیم اینم از وضعیت ما چه کنم می خواد درس بخونه  راستی یادم رفت بگم امیر محمود از یک سال پیش که تازه حرف زدن رو شرع کرده بود هر وق...
19 آذر 1393

آموزش صدای حیوانات - صدای گربه

دانلود   گربه من ناز نازيه      همش به فكر بازيه يه توپ داره قلش ميده      مي گيره و باز ولش ميده گربه ليلي باهوشه           اما زياد بازيگوشه يه توپ داره رنگ ووارنگ          ميزنه به شيشه دنگ و دنگ گربه من نازنازيه        همش به فكر بازيه شبها هميشه وقت خواب       ميره مي خوابه تو رختخواب گربه پوري شيطونه          هي ميره بيرون از خونه شبها كنار حوض ميره       ميشينه و ماهي ميگيره گربه من نازنازيه      &nb...
5 آذر 1393

دست و ساعت

چند وقت پیش عزیز جون برای امیر محمود یه ساعت آبی رنگ خوشگل خرید تقریبا تو محرم بود رفته بودیم خونه یکی از آشنا ها که مراسم داشت امیر محمود شیشه ساعتش رو نمی دونم چی جوری در آورده بود و با عقربه هاش بازی می کرد من که متوجه شدم دیگه ساعته خراب شده بود  ساعته رو دیگه از دستش در آوردم امیر محمود هم هر روز سراغ ساعتش رو از من می گرفت با عزیز جون که تلفنی حرف زد ازش قول یه ساعت دیگه رو گرفته بود این سری که رفتیم خونه عزیز جون عمه زهرا رفته بود برای نازنین و امیر محمود و پارسا ساعت خرید اونم ساعت پرنده های خشمگین که موبایل مامانی از دست امیر محمود  و این بازی خراب شده اینقدر که دوست داره رنگش هم زرد که عاشق رنگ زرده و بجز زرد...
5 آذر 1393

عضو جدید خانواده

چند وقتیه یه عضو جدید به خانواده ما اضافه شده من و امیر محمود داشتیم توپ بازی می کردیم که که امیر محمود گفت بابائی به دوستم هم پاس بده من مونده بودم که چی میگه گفتم بابائی دوستت کجاست با دستش کنارشو نشون داد گفتم بابائی با دوستت بازی کن و من رفتم دنبال کارهای دیگم صداشون رو می شنیدم که داره باهاش صحبت می کنه بعد از چند دقیقه منو صدازد که بابائی دوستم توپو نمی گیره بله از امروز خانواده ما با دوست مجازی امیر محمود چهار نفره شده . خوش اومدی دوست امیر محمود !!! ...
5 آذر 1393

معما

    1- آن چیست که دو پا دارد و دو پای دیگر هم قرض می کند و می رود و کسی هم به گردش نمی رسد؟   2- آن چیست که هرچه از آن برمی دارند،بیشتر می شود؟   3- آن چیست که روز پر است و شب استراحت می کند؟   4- آن چیست که ورزشکاران به خاطر شکستنش جایزه می گیرند؟   5- آن چه گرد سبز رنگی است که اگر در آب بریزند،قرمز می شود؟ 6- به هنگام بازدید از یک بیمارستان روانی، از یک روانپزشک پرسیدم: شما چطور می فهمید که  یک  بیمار روانی به  بستری شدن در بیمارستان نیاز دارد ؟ روانپزشک جواب داد:« ما وان حمام را پر از آب می کنیم و یک  قاشق چای...
3 آذر 1393

آموزش شمارش اعداد فارسی

شمارش گوسفند با فشردن   +   یکی به گوسفندان اضافه و با فشردن   -  یکی کم می شود خیلی گشتم یه فایل مناسب برای آموزش اعداد پیدا کنم چند روز پیش این فایل را پیدا کردم که خیلی جالبه امیر محمود تا سی را می شمارد ولی با این فایل چند تا مشکل جزئی داشت که حل شد خیلی جالبه که حالا از من ایراد هم می گیره مثلاً میگه پونزده نه پانزده - شونزده نه شانزده عجب پسر بلائی !!! منبع : در ادامه شعر اعداد   یک گل سرخ تو گلدون رو میزِ توی ایوون یک گل داریم یک گلدون یک پسر مهربون ————————- دو چشم دو گوش دوتا پا د...
3 آذر 1393