امیرمحمود جون بابا

ناخن بگیر

1393/4/7 16:13
نویسنده : بابائی
493 بازدید
اشتراک گذاری


اولين بار که ناخن کوچلومونو گرفتم خيلي کوچک بودخانمي خيلي نگران بود مي گفت که نمي خواد بگيريري اونقدر گفت که يکي از ناخناشو کمي از زير گرفتم کمي خون اومد کلي گريه کرد خانم خيلي غر زد ديگه وقتي مي خواستم ناخنشو بگيرم خانمي  چشمشو ريز مي کرد اوخ اوخ مي کردگريه مي کرد تا من ناخنشو بگيرم ولي امير جون با با خنده ميکرد من هم از خنده هاش لذت مي بردم.
بگذريم  امروز خانمي رو مبل نشسته بود که از سر شوخي پيشوني مادرشو چنگ مي ندازه ديشب هم زير چشم خانمي رو چنگ انداخته بود حسابي صورتش خط خطي شده بود درد داشت مي گفت هر جائي که امير محمود چنگ مي زنه تا يک ساعت مي سوزه فکر کنم سه ماهي بود که ناخناشو نگرفته بود حسابي دسته بيل شده بود رفتم ناخن دستشو گرفتم خودش پا شو جلو اورد که ناخن بگير ناخن پاشو هم گرفتم رفت پيش مادرش گفت معذت مي خوام يه بوس کوچلو هم کرد مادرش هنوز ناراحت بود نکته جالبش اين بود که دستشو عين جراحا گرفته بود تايک ساعت همونجوري راه مي رفت مادرش وقتي اين صحنه رو ديد کلي خنديد . 

 

پسندها (2)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)