امیرمحمود جون بابا

مارمولک

1393/5/14 4:23
نویسنده : بابائی
519 بازدید
اشتراک گذاری


امير جون محمود بابا عاشق تلفنه هر کي که زنگ مي زنه اول بايد با منشي خونه هماهنگ کنه بعد مي تونه با طرف صحبت کنه اون روز صبح که بود چند بار مادر جون زنگ زده بود امير محمود صحبت کرده بود بازم که زنگ زد گل بابا تلفنو گرفت نذاشت کسي حرف بزنه بعد کلي لج کرد که زنگ بزن با عزيز جون هم صحبت کنم زنگ زديم کلي صحبت کرد تلفنو که گذاشت بازم گفت زنگ بزن با عزيز جون صحبت کنم حسابي کلافم کرده بود يه مار مولک لاستیکی داشتم که از آستارا خريده بودم سياه و خيلي زشت بود با يه حالت طبيعي و دم موجدار که واقعاً ترسناک بود گذاشتمش روي تلفن امير محمود بابا هم که خيلي ترسيده بود عين بچه هاي مودب رفت دست به سينه روي مبل نشت و ساکت به تلفنه نگاه مي کرد واقعاً صحنه جالبي بود راحت شده بوديم.

چند روز بعد اول صبح امير محود جون داشت با اسباب بازي هاش بازي مي کرد که تلفن زنگ زد امير محمود هم با عجله دويد تا تلفونو بگيره چشمتون روز بد نبينه تا چشمش افتاد به مارمولکه يه جيغ بزرگ زد کلي ترسيده بود حسابي گريه مي کرد  من که بغلش کرده بودم حسابي مي لرزيد کلي نوازشش کردم تا آروم شد تصور کنین مادرش  چه جوري به من نگاه مي کرد ؟ وای وای ...     ولی دیگه از دست بهونه گیریهاش راحت شده بودیم .

نکته اخلاقی : من توصیه میکنم که اگه کسی از اینجور جونورها نداره دست بکار شه . برای خونه ای که بچه دارند کاملاً لازمه و بکار می آد

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (0)