خونه تکوني
امروز خونه رو با خانمي مرتب کرديم مبلها رو جا بجا کرديم بيشترين لذت رو امير محمود جون مي برد از روي مبل مي پريد پشت مبل قائم موشک بازي مي کرد دستمال دست گرفته بود داشت به خيال خودش به مادرش کمک مي کرد بعد که وسايل جابجا شدن مي رفت رو ميز وسط مي پريد پائين خلاصه کيف مي کرد بازم مي رفت بالاي ميز مي پريد پائين بعد از چند بار پريدن گفت خسته شدم رفت بطري آب معدني کوچکش رو گرفت درش رو باز کرد چند قلپ آب خورد و گفت خستهح شدم ! بعد دوباره شيطونيشو از سر گرفت بابائي بازم خسته که مي شد مي اومد پائين در بطري رو باز مي کرد قلپ قلپ آب مي خورد خيلي جالبش اون بود که مي گفت خستهح شدم خستهح شدم !! آخر کار هم پرده رو گرفت محکم کشيد پائين که پرده از جاش کنده شد و افتاد زمين امروز خيلي زحمت کشيدي حسابي خسته شدي بابا!
دستت درد نکنه بابائي .

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

خونه تکوني
