امیرمحمود جون بابا

سه متره !

   امروز امیر محمود روی اپن یه متر فنری پیدا کرد مثل یک اکتشاف بزرگ ورنداز می کرد از من سوال کرد این چیه ؟ گفنم بابائی متره گفت چه کار می کنن ؟ گفتم بابائی متر می کنن و گفتم بابا جون وایستا تا مترت کنم از کف پا تا سر 92سانتی متر بود البته خانمی گفت دمش بیش تر از یک متره خلاصه متر رو از من گرفت شروع کرد اتاق سه متره کمد سه متره مامان سه متره نی نی سه متره کلاً همه چیز سه متر بود تا آخر روز این متره دستش بود  همه چیز سه متر بیشتر نبودن! ...
24 مهر 1393

گریه نکن !

امروز کمي خسته بودم دراز کشيده بودم دستام رو هم روي چشمام گذاشته بودم که امير محمود جون بابا اومد با دستاش دست منو از روي چشمام برداشت گفت بابائي گريه نکن من پيشتم . می تونین تصور کنین من چه حسی داشتم؟ ...
24 مهر 1393

شیر مردان محمد اصفهانی + چهل حدیث از امام علی (ع)

دوست من دوستدار علی علیه السلام ! سلام بر تو و آنکه دوست می داری ! عید سعید غدیر ، عید امامت و ولایت بر تمام شیعیان جهان مبارک باد امروز تو شهر آتیش بازی بود امیرمحمود آتیش بازی خیلی دوست داره وقتی تو آسمون منفجر می شد  لذت می برد تا مدتها وقتی از اون خیابون رد می شدیم به آسمون اشاره می کرد و می گفت بابائی وایسا پخ پخ ببینیم عید است و غــدیرش ، علی والا است ، علی دل تشنه عـــــدل است و او دریاست ، علی جشن است و مبارک ، علی گشته است ، ولی دنیا همـــه را شادی که مـــــولا است ، علی دانلود ملا ممد جان دانلودمداح...
21 مهر 1393

اژدها وارد می شود

شبکه نمايش به تازگی فيلمهاي بروسلي رو به ترتيب نمايش مي داد امير محمود هم حسابي تحت تاثير قرار مي گرفت و حرکات بروسلي رو با اون صداي معروفش در مي آورد جديدآ هم تو خونه پيراهنش رو در مي آره و هر کاري مي کنيم نمي پوشه اداي بروسلي و صداش رو تکرار مي کنه کار به همين جا ختم نمي شه يه روز که رفته بوديم بيرون يه آقا هه داشت پسرش  رو دعوا مي کرد امير محمود بابا ناراحت شد به من گفت بابا پيراهن  منو در بيار آقاهه رو بزنم من کلي تعجب کردم با کلي مکافات از مهلکه درش آوردم تا جون آقاهه رو نجات داده باشم !! ...
19 مهر 1393

رنگ مورد علاقه

  برای گلم مداد رنگی خریدیم که نقاشیهاشو رنگ کنه خیلی مداد رنگیهاشو دوست داره یه نکته جالب داره اونم اینه که وقتی مداد رنگی ها رو از جاش در می آره میگه مداد من کو فقط مداد رنگی زرد رو می گیره و تمام نقاشی رو با هاش رنگ می کنه ! رنگ دیگه رو قبول نداره دنیاش زرد رنگه .   بدلیل اتفاق های جالب این قسمت رو بازم بروز می کنم!!  امروز 22 مهر93 امیر محمود هم می خواست نقاشی کنه از من مداد رنگیاشو خواست من هم مداد رنگی شو اوردم تا گرفت مداد ها رو خالی کرد انگار دنبال چیزی می گشت با دستاش مدادا رو کنار می زد و می گفت دوست من کجاست (منظورش مداد زرد رنگش بود که در جعبه اش نبود) .   امروز 8 ابان 93 من و امیر م...
18 مهر 1393

پسرک نقاش بابا

راستي گفته بودم که امير محمود جون بابا علاقه خاصي به نقاشي کشيدن داره و هر وقت هر کي رو مي بينه يه دفتر و کاغذ مي اره و شروع مي شه ماشين بکش ني ني بکش موتور بکش خونه بکش قورباغه بکش و ....بعد از مدتي راه حلي براش پيدا کرديم يه روز که رفته بوديم بيرون چند کتاب از اين کتابهاي رنگ آميزي براش گرفتيم که از طرح رو جلدش خوشش اومده بود از اونم روز به بعد معمولاً هر وقت کاغذ مي آورد که نقاشي کن ما هم کتاب رنگ آميزي رو مي دادين با مداد رنگي رنگ کنه که خيلي خوشش اومد و شعر هاي بالا ش رو هم براش مي خونيم و خودش هم در باره شکلهاي اون صفحه براي ما با آب تاب توضيح مي ده ...
5 مهر 1393

بزرگ و کوچک

امير محمود به کفش کشي قرمز رنگش علاقه فراوان داره وقتي خونه هستيم مياره که پام کن ما هم مجبوريم پاش کنيم خواستيم قائم کنيم دادم خانمي ترتيبش رو بده فردا که امير محمود بيدار شد به پاش اشاره کرد و گفت بپوشم بپوشم گفتيم که نيست خودش رفت تو اتاقش داخل کمد نايلون مشکي که کفش تو يه نايلون ديگه در اون بود رو آورد گفت : اونجا گذاشتي!؟ کمي بعد که خسته شد گفت بابائي کفش بپوش کفشش رو در آورد بزور مي خواست پام کنه گفتم بابائي من بزرگم  گفت من بزرگم تو کوچيکي گفتم بابائي من بزرگم شما کوچيک امير محمود با خودش فکر کرد : گفت  من آقا محمودم      ...
5 مهر 1393

کتاب حقوق کارآمد

                             تو اين مدت هميشه نگران بودم که طرز رکاب زدن امير جون بابا همينطور بمونه امير محمود بابا هنوز قشنگ ياد نگرفته بود  رکاب بزنه هميشه نيم رکاب مي زد يه روز ديدم يه چرخ دو چرخه رو گذاشته روي کتاب کلفته حقوق خانمي و رفته رکاب مي زنه خيلي لذت مي برد خانمي که ديد عصباني شد تا اومد ورداره امير محمود ناراحت شده بود وشروع به فرياد زدن کرد خانمي رو راضي کردم که کتاب رو ور نداره ببينيم چه کار مي کنه حسابي نيم رکاب مي زد و به من نگاه مي کرد و مي خنديد فرصت رو مناسب ديدم  من رفتم کمک تا امير محمود بابا طرز رکاب زدن درست رو ياد بگير...
29 شهريور 1393

لذت خنده

لذت خندهاش اینم اداهائی که بابائی در می آره و عزیز بابا از دیدنش  ریسه می ره و می خنده  انشاله بزودی امکان شنیدن خنده های نازشو رو هم بصورت آنلاین فراهم می کنم تا بماند به یادگار               روی تصویر کودکان ذیل کلیک کن!!!   ...
27 شهريور 1393