امیرمحمود جون بابا

هرچي بگم پول بده

امروز جیگر بابا با هفت تيرش داشت بازي مي کرد که يهو متوجه من شد تفنگش رو گرفت رو پيشوني من که دستات بالا يه تير زد گفت :مُردي کلي تفنگ بازي کرديم بعد تفنگ داد گفت مامان رو بکش من هم تفنگ رو گرفتم گذاشتم رو شقيقه خانمي گفتم هر چي پول داري بده گل بابا کلي خنديد بعد تفنگ رو گرفت گذاشت رو پيشوني خانمي و با صدای بلند گفت : هر چي بگم ، پول بده!! (بخش دوم را با صداي بلند تر بخوانيد) خيلي جالب بود حسابي رفته بود تو حس ، تفنگو فشار مي داد روصورت مادرش و با يه عصبانيت خاصي نقشش رو بازي مي کرد!! خانمی که دستاش بالا بود پولی نداشت بهش بده اونم اصرار می کرد صحنه جالبی بود    ...
23 شهريور 1393

دريا

                  چند وقت پيش با مادر جون اينها رفتيم سي سنگان ناهار را تو جنگل خورديم بجز کثيفي جنگل محيط آرم و قشنگي بود کلي عکس گرفتيم  و لذت برديم توپ بازي کرديم واقعاً که منطقه قشنگي بود يک طرف دريا يک طرف جنگل با کمتر از بيست متر فاصله از جنگل تا دريا چه خلقتي چه چشم نواز!!! بعد از ناهار رفتيم دريا امير محمود هم طبق عادت که وقتي دريا رامي بينه سر از پا نمي شناسه بطرف دريا مي دويد ما هم بدنبال اون تا به دريا رسيديم رفت تو آب هي ملق ميزد و بازي مي کرد و لذت مي برد  کلي آب مي پاشيد طرف ما من و مادر جون همه لباسامون خيس شده بود امير هم هي مي نشست توي اب شن هاي ان را به سمت ما پرت ...
15 شهريور 1393

راه حل شير نخوردن کودک ما

امير محمود جون از کوچکي اصلاً لب به شير نمي زد ما هم با توجه به خواص شير هميشه نگران محروم شدن کودکمان از اين نعمت الهي بوديم تا اينکه تصميم گرفتيم که وارد عمل بشيم امير آب ميوه پاکتي رو خيلي دوست داشت ما هم با توجه به اين علاقه سعي کرديم آب ميوه پاکتي رو با شير پاکتي جايگزين کنيم اولش متوجه شد وبعد از يه جرعه خوردن رغبت به ادامه نوشيدن نداشت تا ماهم با تشويقها و گفتن از خواص شير وبازي با کوچولومون همراه بودين يه مدت خوب شير مي خورد تا اينکه از شير پاکتي هم خسته شده بود يه راه حل ديگه ذهنم رسيد يه ظرف سفالي که براي شير نايلوني گرفتن  بوديم که به شکل گاو بود و معمولاًاستفاده نمي کرديم اول داديم يه مدت باهاش بازي کرد بعد که علاقه اي...
15 شهريور 1393

دوستت دارم باباجون

حیواناتی که با داشتن چهره های متفاوت در اینترنت مشهور شده اند روز جمعه داشتم مي رفتم بيرون لباسام رو پوشيدم جورابم رو پام کردم که از در بيرون برم  امير محمود جون بابا صدا زد بابائي کجا مي ري ؟ بيا پيش من  ، گريه مي کنما !!! اين اولين سه جمله اي بود که درست و بجا پشت سر هم ادا کرد برگشتم ماچش کردم و ازش خداحافظي کردم و گفتم بابائي بر مي گردم باشه ؟ اونم گفت باشه .  ...
9 شهريور 1393

کارتون پاندای كونگ فو كار

دیرروز همه بودن دست منو گرفت گفت بابائی بیا نشون بدم گفتم چی رو بابائی منو برد کنار دفتر نقاشئی که رو جلدش عکس پاندای کنگ فو کار داشت گفت من کنگ فو کارم منو ببین !! همه زدن زیر خنده پاندای کونگ فوکار جدیدترین محصول دریم ورکز است. نویسندگی و کارگردانی این انیمیشن سه‌بعدی به عهده  جان   اسجان تیونسن و مارک آزبورن  بوده است. آنها پیش از این در سال 2001 در پروژه «شرک» فعالیت می‌کردند و پس از آن از سال 2003 درگیر داستان و اجرای انیمیشن پاندای کونگ فوکار بودند.  سازندگان این فیلم تمام تلاش خود را در طول پنج سال کرده‌اند تا به نتیجه‌ای مطلوب برسند و فیلمی با جاذبه‌ها...
9 شهريور 1393

مهارت و حماقت

◕ ‿ ◕ امير محمود جون جديداً حر کات خطر ناکي انجام مي ده چند روز پيش ديدم که کاميون بزرگش رو مي بره زير کليد برق و آونو رو شن مي کنه وقتي اين حرکت رو ديدم فقط خنديدم گفتم بابائي چه با هوش شده طرز استفاده از وسايل رو براي رسيدن به هدف خودش ياد گرفته ديروز که رفته بوديم خونه مادر جون دوچرخشو هم با خودمون برده بوديم رفتيم طبقه سوم ساختمونشون که معمولاً کمتر استفاده مي کنن اونجا سراميک بود و کمي خالي که جون مي داد براي دوچرخه سواري امير محمود جون هم کلي لذت مي برد با سرعت زياد نيم پا مي زد (راستي هنوز پا زدن کامل رو هم ياد نگرفته نيم پا مي زنه)من که از ش کمي غافل شدم ديدم که دو.چرخه رو برده زير پنجره روي زين دوچرخه واستاده دستش هم گرفته...
9 شهريور 1393

معجزه تجربه

ديروز خانمي که داشت کمد و مرتب مي کرد امير محمود هم چشمش افتاد به شيشه کو چک عطر کلي گريه وزاري کرد تا مادرش اونو داد بازي کنه حس کنجکاوي پسرم گل کرده بود مادرش سرش رو هم براش باز کرد عطر رو به لباسش زد و بعد گفت که بو کنه اونم از بوي اون خوشش اومده بود کلي بازي کرد همه جا رو بوي عطر گرفته بود با دستاش با غلطکش بازي مي کرد من هر کاري کردم نتونستم از دستش بگيرم رفتم تو اتاق ديگه به کارم برسم بعد از مدتي صداش در اومد  مي دويد اين طرف مي دوئيد اون طرف من که رفتم ببينم چي شده اونو گرفتم گفتم بابائي چته ؟ چي شده ؟ دستش رو به چشمش مي ماليد داد مي زد که کور کردم تازه فهميده بودم چي شد دستاشو که عطري بود به چشمش ماليده بود عطر هم که الکل د...
1 شهريور 1393

يه فکرتربيتي خوب

 چند وقتيه که امير محمود دو تا فحش ناجور ياد گرفته(احمق ، گاوي )از کجا نمي دونم هر کاري کردم از سرش بيفته نشد که نشد به فکرم رسيد يه جايگزين براش تعريف کنم معمولاً عصباني نميشه بجز بعضي وقتها که مادرش يا کسي سر به سرش مي ذاره يه روز که عصباني شد گفتم بابائي ---نگو بگو گوش دراز  چند بار گفت خوشش اومد تا چند روز اگه عصباني مي شد مي گفت گوش دراز همه هم مي خنديدند تا بعد از چند روز باز روز از نو اول فحشاي قبلي رو مي گفت تهش هم مي گفت گوش دراز  نکته اخلاقي : وقتي يک فکرتربيتي بنظرتون مي رسه به عواقب آن هم بينديشيد حالا موندم چي کار کنم کسي اگه تجربه اي داره ممنون مي شم در اختيار من بذاره. مطالعه بددهنی در...
1 شهريور 1393

کمک کمک

امير محمود رو برده بود يم پارک وقتي خواستيم بر گرديم بغلش کردم که بريم خونه گلم تازه شروع کرده بود به صحبت کردن با صداي بلند داد مي زد کمک کمک  مردم همه ما رو نگاه مي کردن صحنه جنائي شده بود عين اين فيلمها که آقا دزده مي ياد يه بچه کوچکولو بي گناه رو مي دزده من خودم با اين حرف کوچولوم احساس گناه کردم از طرفي دلم غنج مي رفت که کوچولوم جملات رو خوب و بجا تو اولين جملاتش استفاده مي کنه و از طرفي نگاه هاي مردم مرا ناراحت مي کرد سعي کردم تا مشکلي پيش نيامده زود محل حادثه رو ترک کنم اتفاق جالبي بود . خانمي هم تعريف مي کرد که بازار بودن عين همين قضيه براي اون هم پيش اومده بود مي گفت که مردم هم داشتن نگاه مي کردن کلي خجالت کشيده بودن ! ا...
31 مرداد 1393