تشویق براي بابا
رابطه امير محمود با کتاب فقط در حد پاره کردن کتاب بود و بس . خيلي با خودم فکر مي کردم که چه کار کنم ايندفعه که کتاب خريدم يه کتا ب قصه کودکانه با عکسهاي قشنگ و شلوغ سعي کردم اصول کتاب خواني را براش پياده کنم اول شروع کردم از روي عکس اسم حيوانات و اشياء که تو اون صفحه بود را براش توضيح دادم و بعد يک رابطه تخيلي بين آنها ايجاد کردم وبراي هر صفحه با توجه به شکلها و تصاوير يک داستان روايت کردم امير محمود جون هم خوشش اومده بود و بعد که با تمام تصاوير کتاب کاملاً آشنا شده بود با مقدمه يکي بود يکي نبود غير از خداي مهربون هيچ کي نبود تو سرزمينهاي دور دور دور پشت کوه هاي بلند بلند بلند (با توجه به داستان) يکي بود که ---- داشت ---شو...

